مدیریت
"سيمين بهبهاني چهره شناخته شدهي شعر امروز است. او كه «بانوي غزل ايران» لقب گرفته متولد 1306 تهران است و تاكنون مجموعههاي شعر بسياري از او به چاپ رسيده است. نگاه او در شعرهايش نگاه كدبانويي است كه بايد خانه تكاني كند و هر چيز پوسيده ومندرس و كم ارج را به دور افكند:
جامي، كوزهيي ، روي اندازي و گلداني و ... اما با هريك خاطرهيي دارد.
شعرهايش در مجموعههايي با نامهاي جاي پا، چلچراغ، مرمر، رستاخيز خطي ز سرعت و از آتش، دشت ارژن و يك دريچه آزادي، گرد آمده است. و به تازگي نيز مجموعهيي از آنها را در يك كتاب بنام «جاي پا تا آزادي» تدوين كرده است.
در گفتگو با سيمين بهبهاني بانوي غزل ايران:
• چشم انداز شعر امروز را چگونه ميبينيد ؟ و فكر ميكنيد شعر امروز تا چه حد به معيارها، ارزشها و مرزبنديهاي انديشهگاني اهميت ميدهد؟
-
روي هم رفته شعر امروز بيشتر وابستگيهاي خود را با شعر گذشته قطع كرده است. وزن و قافيه و فصاحت و احساس و تخيل نشناختهيي كه همراه با تفكر در شعر كلاسيك بود در شعر امروز كمتر خودنمايي ميكند. شايد علت آن است كه معيارهاي شناخت جهان امروز با ديروز فرق كرده است. هرچه رايانهها بيشتر جا باز ميكنند نياز به تفكر از نوع گذشته . . .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
صنایع ادبی در اشعار حضرت حافظ | دکتر عبدالحسین زرین کوب
مدیریت
حرفهای تازه، مضمونهای بی سابقه، و اندیشه هایی که رنگ اصالت و ابتکار دارد در کلام حافظ همه جا موج می زند. حتی عادی ترین اندیشه ها نیز در بیان او رنگ تازگی دارد. این تازگی بیان، در بعضی موارد نتیجه ی یک نوع صنعتگری مخفی است. مناسبات لفظی البته شعر وی را رنگ ادیبانه می دهد و آشنایی با لغت و علوم بلاغت وی را در این کار قدرت بیشتر می بخشد. مراعات نظیر هم لطف و ظرافتی به کلام او می افزاید. وقتی بخاطر می آورد که زلف معشوق را عبث رها کرده است، این را یک دیوانگی می بیند و حس می کند که با چنین دیوانگی هیچ چیز برای او از حلقه ی زنجیر مناسبتر نیست. با چه قدرت و مهارتی این الفاظ را در یک بیت آورده است! جایی که از دانه ی اشک خویش سخن می گوید به یاد مرغ وصل می افتد، و آرزو می کند که کاش این مرغ بهشتی به دام وی افتد. یک جا در خلوت یک وصل بهشتی از معاشران می خواهد، گره از زلف یار باز کنند و به مناسبت زلف یار که در تیرگی و پریشانی رازناک خود به یک قصه می ماند – از آنها می خواهد تا شب را با چنین قصه ای دراز کنند.
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید
آیا همین زلف یار به یک شب نمی ماند – به یک شب خوش؟ درست است که . . .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جايگاه معشوق در غزل معاصر | زهرا محدثي خراساني
مدیریت
در بين انواع قالبهاي كلاسيك شعر فارسي، غزل به همان معنا و كاربرد خاص خود كه دربردارنده مضامين عاشقانه است، نه تنها در ادبيات معاصر، كه در سراسر ادبيات قرون گذشته نيز از كارآمدترين قالبها از جهت محتوايي محسوب ميشده است، آنگاه كه تحولات اجتماع از جهت سياسي و ... در جوامع ادبي بر كيفيت انواع مضامين شعري تأثير ميگذارد كه گاه ممكن است اين تأثير تا مدتها خصوصاً در حوزه اشعار سياسي نتيجهاي جز سكون و عدم گرايش شاعران توانمند در اين زمينه درپي نداشته باشد، بازهم قالب غزل است كه در محدوده خاص خود وفادار و از هر گونه آسيب و ركود در امان است.
همان گونه كه ميدانيم گرچه اولين شعرا، در قالب غزل صرفاً به سرودن اشعاري در مضامين عاشقانه پرداختهاند، ولي از حدود قرن ششم به بعد كه مسئله عرفان و تلفيق آن با عشق در باب شعر جايگاه خاصي را به خود اختصاص داد، شاعران به سرودن غزل در دو بعد عاشقانه و عارفانه پرداختند كه نمونه بارز آن غزليات حافظ است كه تقريباً در حدود قرن ششم به اوج خود رسيد. در غزل معاصر از زواياي متعدد و مختلفي به اينگونه خاص توجه شده است، چه آنجا كه شاعر مخاطب را از لحاظ جلوههاي ظاهري و شاخصهاي بروني توصيف ميكند و چه آنجا كه ابعاد دروني و روحاني وي،او را به سرودن شعر برميانگيزد، گاه نيز تلفيقياز هر دو جنبه مطرح ميشود كه شاعر آن شاخصها را عاشقانه نگريسته، عارفانه درك كرده و با بياني شاعرانه با طعمي از عشق و عرفان به توصيف پديدههاي جاري در معشوق پرداخته است:
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرو چمان
مدیریت
دستم رها نمودی و سویی روان شدی
همچون که خواجه گفت،چو سرو چمان شدی
میلم نمی کنی و به گل باج می دهی
بهر سمن به روز و شبش آسمان شدی
پ.ن : در تشویش تکمیل این دو بیت ام
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گاهی ...
مدیریت
گاهی برای تو ، گاهی برای عشق ، گاهی به زندگی ، همپای سرنوشت
گاهی برای من ، گاهی برای مرگ ، گاهی به نیستی ، تقدیر را نوشت
از عاشقی بگو ، بیگانه ام مشو ، صد قصه حزین ، جان مایه ام سرشت
خورشید روزگار ، آفاق را ببین ، گویی که گوشه ایست ، از وسعت بهشت
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طلوع می کنی آغاز می شود گله ها
مدیریت
شراره بار برای غروب فاصله ها
طلوع می کنی آغاز می شود گله ها
که ساعتی به کنارم نبوده و وقتی
هم آمده است به دنبال حل مسئله ها
تو از برای من و من برای تو سخت است
نظاره می کنم امشب به این معادله ها
منم هم او که به دنبال صفحه دیروز
هنوز در پی مشتی ز برگه باطله ها
و عمر در گذر کوچه های ایّام است
گذر نموده یکایک،تمام قافله ها
از آستان خدایی او فقط خواهم
به خیر ختم شود کلّ این مجادله ها
پ.ن : نسخه اصلی شعر ارائه شده دارای اشکالاتی (دستوری و وزن) بود که به لطف یکی از دوستان خوبم تصحیح شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من و خدا
مدیریت
مرثیه ی درون
شبهای لاله گون
سروی که سرنگون
فریاد بی صداست
سرمای بی امان
تلخی این زمان
سخت است بی گمان
حسی که آشناست
چندی است سفته ام
هر بار گفته ام
پندار خفته ام
بی رحمی شماست
داریم یادگار
از بهر روزگار
در فصل آزرگار
این رسم را که خواست
آرام و عاشقم
محو خلایقم
حدس است؛لایقم
تنها خود خداست
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دامنه جدید برای دسترسی به وبلاگ
مدیریت
به اطلاع دوستان و کاربران گرامی می رساند به منظور دسترسی آسان تر به وبگاه از این پس می توانند با استفاده از آدرس زیر درخشش پارسی را مشاهده نمایند .
لازم به توضیح است لغت rime به معنای "قافیه" یا "سرودن شعر" می باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دلسرد
مدیریت
دمی که رفتم و چشمان تو به راه نبود
هوای شهر دلت هم ز غم سیاه نبود
به دست خالی ات اما،رزی است مشکی رنگ
حواس من به پی آن گل و گیاه نبود
به پشت گرمی عشقت زدم به دریا دل
ولی چه سود که آغوش تو پناه نبود
و التماس دو چشمم چه سخت کیفر داشت
که مستی تو ، به چشمان من گناه نبود
تمام لذت من در شب است و تنهایی
چه دلخوشی است برایم،اگر که ماه نبود
تباه می شدم از خیرگی به خاطره ها
اگر که در پس شب،لحظه ی پگاه نبود
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
روزها
مدیریت
«در حلقه ی درویش ندیدیم صفایی/در صومعه از او نشنیدیم صدایی»
گویند گهی در به در خانه ما باش/و این کار نباشد ره و رسمی چو گدایی
در درگه عشق تو گشودم پر خود را/گشتم به هوای نفست مرغ هوایی
دیوانه دلم گشته،پریشان و چه زار است/آرام کند این دل دیوانه نوایی
سرمست شدم از قدح روح نوازت/ای قبله حاجات بگو پس به کجایی
در حسرت یک لحظه نگاه تو پریشان/پس کی شود ای وعده حق روی نمایی
گویند که می آیی و در حسرت آن دم/آید ز لبم ناله جانسوز دعایی
------------------------------------------------------------------------------------------------------------

